دامداری
سلام
امروز بابا منو برد دامداری بابای داییلانگ (دانیال ) .gif)
دانیال هم سن خودمه اونحا یک پرستو لونه داشتو جوجه هاش تازه از تخم در اومده
بودن .هی دهانشونو باز میکردن تا مامانشون غذا بده .
اینقده گاو اونجا بوووووووود . منو دانیال دنبال یک گوساله کردیم تا بگیریمش بالاخره
هم موفق شدیم . گوساله هه همش میخواست فرار کنه ما هم هی داد میزدیمو
نمیذاشتیم
. بیچاره دیگه خسته شد و تکون نخورد . به به چه زوری داریم ما.gif)
اسم سگشونو گذاشتم رومئو
آخه کارتون رومئو رو خیلی دوست دارم .
بعد از دو ساعت که اونجا بودیم مامان به بابا زنگ زد که بریم خونه . بابا گفت دستاتو
بشور .منو دانیال هم رفتیم دستامونو بشوریم اما نمیدونم چی شد که تبدیل شد به
آب بازی خلاصه شدم موش آب کشیده.gif)
وقتی رفتم خونه مامان یک راست منو برد تو حموم آخه خیلی بوی گاو میدادم.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دامداری
